جامعه باربد آنگونه که بود

جامعه باربد و مهرتاش در گذر زمان

 

Gan chart

عدم ثبت رسمی اطلاعات و فعالیت های جامعه  هنری ایران زمین در روزگاران گذشته باعث بوجود آمدن نقل قول ها و برداشت های مختلف از اتفاقات هنری این سرزمین شده است و گاه سهوی یا عمدا مطالب ذکر شده باعث تخریب فعالیت های هنری هنرمندان این مرز و بوم شده است و پژوهشگران و محققان جز با تحقیقات میدانی و با صرف هزینه و زمانی زیاد نمی توانند سنگ معیاری  برای راستی آزمایی مطالب گفته شده بدست بیاورند و همین امر باعث شده است تا همواره شاهد درج اخبار و اطلاعاتی متناقض با واقعیات باشیم.

جامعه باربد یکی از همین مراکز هنری بود که به عنوان یک دانشگاه مردمی در زمینه هنر سال های زیادی به آموزش و پرورش هنرمندان می پرداخت ولی متاسفانه در چند سال اخیر مطالبی ضد و نقیض به نقل از اساتید مختلف در مورد فعالیت های این جامعه و مدیریت آن (استاد اسماعیل مهرتاش) منتشر می شود که به نظر بدور از واقعیت می باشد. به این بهانه توضیحاتی در مورد جامعه باربد و فعالیت های این جامعه خواهیم داد.

اسماعیل مهرتاش در سال ۱۲۸۰ و در روستای ویسمون ۵۰ کیلومتری غرب شهرستان ساوه متولد شد. پدرش از خوانین ایل خلج بود که وقتی اسماعیل ۵ ساله بود به تهران مهاجرت کرد. در مدرسه ی دارالفنون تحصیل کرد و در سال ۱۲۹۸ (۱۵ سالگی) به فراگیری تار پرداخت. مهرتاش به ترتیب نزد سیدحسین درویش، داوود شیرازی و درویش خان رفت و آموزش های لازم را دید و مدتی در مدرسه ی عالی نزد کلنل وزیری نت خوانی و سلفژ آموخت. او مدتی را نیز از کلاس های وزیری (در مدرسه نوپای وزیری با هنرجویانی از جمله سلمان سپانلو، حسین سنجری، روح الله خالقی، عبدالعلی وزیری، حسین گل گلاب، جواد معروفی، اسماعیل قهرمانی) و صبا بهره گرفت، همزمان با گروه کمدی ایران که زیر نظر سید علی نصر اداره می شد، همکاری می کرد. [۱]

مهرتاش در سال ۱۳۰۳(۲۰سالگی) جمعیتی به نام جمعیت صفا تشکیل داد.[۲] این گروه از همان هم کلاسان مهرتاش در مدرسه دارلفنون بودند. حق عضویت (۳ تومان)، حقوق برای اعضا ارکستر و جریمه برای تاخیر(۱۰ شاهی که صرف امور کلوپ می شد) از جمله قوانین مالی این گروه بود. آن ها بصورت دوره‌ای در خانه اعضا کنسرت یا تئا‌تر برگزار می‌کردند. از نمایشهایی که در منازل اجرا کردند می توان به بچه سه قلو، دو ارباب و دو نوکر، ابهت الممالک، انوشیروان عادل و دکتر ریاضى‏دان اشاره کرد.[۳]

در طی این سال ها اعضا گروه صفا افزایش یافت و مهرتاش و دوستانش (از جمله سید کاظم شهیدی) بر آن شدند تئاترها را برای عموم مردم اجرا کنند و در سال ۱۳۰۵جامعه باربد را تاسیس کردند. برای تمرین اعضا، ملک احتشام السلطنه را اجاره کردند(ماهی ۱۲هزار تومان) و اجرا را در سالن هایی نظیر: گراند هتل، نکویی (در چهارراه اسلامبول که بعدها به سینما همای تبدیل شد)، زرتشتیان (در خیابان قوام السلطنه آن روزگار و خیابان سی تیر فعلی) و خانه ی حاج مفتح الملک (در نزدیکی میدان حسن آباد) برگزار می کردند.

مهرتاش همچنین کلاس‌هایی برای آموزش تار و آواز(خود مهرتاش درس میداد)، فن بیان (رفیع حالتی) و هنرپیشگی، ادبیات فارسی(دکتر ناظم زاده کرمانی)، دکور(ولی الله خاکدان)، تاریخ تئاتر(علی اصغر ازهدی) در جامعه باربد دایر کرد.[۴]

آثار نمایشی این تشکل هنری و تماشاخانه، یک شب در ماه اجرا می شد و اغلب اوقات این آثار نمایشی صرفا برای اعضا کلوپ جامعه ی باربد و خانواده هایشان و گاهی نیز برای عموم مردم روی صحنه می رفت و برای اجرای عدالت قیمت های مختلفی برای صندلی های آن درنظر گرفته شده بود. بطور مثال قیمت بلیت لژهاى مخصوص ۱۰۰ تومان، صندلی های سالن به ترتیب ۱۰ تومان، ۵ تومان، ۲ تومان و یک تومان بود.

جامعه باربد در زمینه صحنه پردازی و دکور نیز پیشتاز شد و نخستین بار در تاریخ تئاتر ایران طراحی و ساخت دکور به طور حرفه ای و ویژه در این تئاتر انجام شد. میرسیف الدین کرمانشاهی تحصیل کرده و معلم تئاتر در روسیه و متخصص دکورسازی در سال های ۱۳۰۸ پس از ورودش به تهران به این تئاتر پیوست و دکورهای قابل توجهی ساخت که دکور نمایش لیلی و مجنون اولین آنها بود. این دکور برای چهار قسمت متفاوت نمایش شامل چهار سازه جداگانه بود که به ترتیب عوض می شدند.[۵]

موضوع نمایشنامه ها بیشتر برگرفته از ادبیات و فرهنگ کهن ایران نظیر آثار نظامی گنجوی و فردوسی یا آداپته از آثار فرنگی بود که اغلب با استقبال فراوان تماشاچیان مواجه می شد.

جامعه باربد در سال ۱۳۱۲ اولین نمایش خود را در سالن سینما همای یا همان سالن زرتشتیان به نام لیلی مجنون به صحنه برد. که به علت استقبال و ازدحام جمعیت خیابان لاله زار بسته شد و با دخالت پلیس سامان یافت. دومین نمایش به نام خسرو شیرین بود که ملوک ضرابی نقش شیرین را در آن ایفا کرد.

مهرتاش مبدع پیش‌پرده خوانی در تئاتر نیز شده بود و در فاصله زمانی بین دو پرده تئاتر، پیش‌پرده خوان می‌آمد روی سن می‌خواند تا حوصله تماشاچی سر نرود، چون فاصله هر پرده با پرده بعدی نیم ساعت طول می‌کشید. موسیقی‌ای که در زمان تعویض پرده‌ها و دکور اجرا می‌شد پیش‌پرده می‌نامیدند. استاد مهرتاش برای این تئاتر‌ها موسیقی می‌ساختند و از شاعر می‌خواستند تا برایشان شعر بگوید.

همچنین مهرتاش در سال ۱۳۱۳ با سفر به شهر حلب در سوریه به ضبط آثاری از آهنگ های فولکلور تهران از جمله یکی یک پول خروس، ذال ذالک، آلاگارسون و… پرداخت. این آثار ساخته خودش بود و در این سفر هنرمندانی چون صبا، محجوبی، بدیع‌زاده و ملکه حکمت شعار او را همراهی کردند.[۶] (مهرتاش حدود چهارصد و پنجاه آهنگ برای مناسبت‌های گوناگون و نمایش ها ساخت و براى ضبط آنها بر روى صفحه چند سفر به بغداد و قاهره نیز کرد)

جامعه باربد بین سالهای ۱۳۱۸ تا ۱۳۲۱ فعالیتی نداشت و اسماعیل خان مهرتاش مشغول تقویت بنیه اقتصادی و تجدید قوا برای ادامه حرکت این تماشاخانه و دانشگاه مردمی بود.

جامعه باربد از سال ۱۳۲۱ با اجاره ملکی در خیابان سعدی فعالیت هایش را از سر گرفت. مهرتاش که به شدت به تساوی حقوق حاصله پایبند بود، به منظور شریک کردن هنرمندان جامعه ی باربد، اقدام به فروش سهام این تماشاخانه کرد و با تقسیم سی و پنج سهم بین سی و پنج هنرمند فعال در جامعه ی باربد، مبلغ پانصد تومان را برای هر سهم درنظر گرفت و این روند تا سال ۱۳۲۵ ادامه یافت. بعدها به دلیل مخارج بالای زندگی هنرمندان و ترس از احتمال متحمل شدن شکست و آسیب مالی جامعه ی باربد، تمامی سی و پنج سهامدار این تماشاخانه، هر سهم خود را به مبلغ سیصد و چهل به شخص مهرتاش واگذار کردند و اسماعیل خان مهرتاش به طور رسمی صاحب جامعه ی باربد شد.

یکی از اتفاقات مهمی که طی فعالیت جامعه ی باربد در خیابان سعدی رخ داد، حضور و آغاز همکاری رفیع حالتی در این تماشاخانه بود که در آن زمان یکی از بهترینهای تئاتر کشورمان محسوب می شد و اجرای آثار نمایشی او مصادف با جلب توجه خیل عظیم علاقمندان این هنرمند بود.

جامعه ی باربد در سال ۱۳۲۵ به خیابان لاله زار و کوچه ملی و در ملکی که در این زمان سینمای تعطیل شده شهرزاد هست نقل مکان کرد و شهرت این تماشاخانه موجب شد که به مرور زمان نام کوچه ملی به کوچه باربد تغییر پیدا کند و  این اتفاق نشان دهنده میزان محبوبیت و شهرت این تماشاخانه بین اقشار مختلف جامعه بود. مهرتاش در این مکان نیز به دایر بودن کلاسهای آموزشی همچنان تاکید داشت.

در سال ۱۳۲۶ تئاتر تهران که مجاور جامعه باربد بود برای درآمد بیشتر از ترکیه تعدادی رقاصه آورد و این برای مردمی که این چیزها را ندیده بودند و جوانان بسیار جذاب بود و بدین گونه فضای لاله‌زار را عوض کردند، و برای تئاترهای مبتذل صف های طولانی تشکیل می شد. همچنین فیلم ها هم جایشان را به فیلم های عربی و هندی مبتذل دادند. مهرتاش می گفت: که این تئاتر در آن زمان شبی ۲۰۰۰ تومان فروش داشت در حالیکه ما ۲۰۰ تومان هم فروش نداشتیم. بعد از آن بود که وضعیت لاله‌زار را که یک زمان به عنوان مرکز هنر ایران می‌شناختند بهم خورد و حتی سبک آدم‌هایی که به لاله‌زار رفت‌وآمد می‌کردند تغییر کرد. بعدها تئاتر پارس، تئاتر نصر، دهقان و بقیه تئاتر ها هم به این سرنوشت دچار شدند.(تماشاخانه های لاله زار عبارت بودند از: جامعه باربد، پارس، نصر، دهقان، تهران). آن زمان در تئا‌تر تهران و پارس گروه حرکات رقص عربی و ترکی با بلیتی شبی۲۰۰ تومان برروی صحنه می‌رفت. [۷]

در همین راستا جامعه باربد نتوانست هم ‌پا با تئا‌تر تهران و پارس جلو برود و با اینکه تئاترهای جامعه باربد ملی بود و وزارت فرهنگ و هنر آن زمان به آن کمک می‌کرد اما دخل و خرجش به هم نمی‌خورد و هزینه‌ها بسیار بالا بود. تا سال ۱۳۲۸ فعالیت جامعه باربد در این مکان و بدین گونه ادامه داشت.

در سال ۱۳۲۸ جامعه باربد بار دیگر نقل مکان کرد و به ابتدای خیابان لاله زار، مقابل سینما سارا که زمانی تئاتر صادق پور بود منتقل شد و آنجا را اجاره کرد (امروزه تبدیل به پاساژی به نام ابوالفضل شده است که بنا به نوشته های قدیمی، این زمین وقفی بوده است). ساختمان این محل یک خانه ی قدیمی از زمان قاجار و متعلق به شخص نجاری به نام صدری بود که در انبار آن سالنی ساخته و پیشنهاد اجاره کردن آن را به مهرتاش دادند.[۸]

جامعه باربد تا سال ۱۳۳۵ با مدیریت اسماعیل خان مهرتاش به فعالیت خود ادامه داد، اما ورود آتراکسیون[۹] از سال ۱۳۲۶ به تئاترهای لاله زار، موجب توقف و مرگ این تماشاخانه شد.

اسماعیل خان مهرتاش تا جایی با آتراکسیون مخالف بود که در مجلس یادبود منشى‏باشى بهرامى خطاب به مدیران تئاترها گفته بود: این کار را نکنید، آتراکسیون را از تئاتر دور کنید.

مهرتاش در یکی از مصاحبه‏ هایش گفته بود که: کم‏ کم آتراکسیون معمول شد. دیدیم نمى‏توانیم با آنها مبارزه کنیم، تئاتر بغل دست ما شبى دو سه هزار تومان مى‏فروخت ما صد تومان الى صد و پنجاه تومان. لذا ناچار پولى که نداشتیم مبارزه کنیم تئاتر را گذاشتیم، کنار رفتیم و دادیم دست آنهایى که مى‏خواستند آتراکسیون بگذارند.

این روند تا سال ۱۳۳۵ به صورت کج‌دار و مریض پیش رفت و بعد از آن سالن‌های جامعه باربد اجاره داده شد. محمد منتشری در این رابطه می گوید: افرادی که اجاره کرده بودند هم می خواستند به مانند مهرتاش تئاتر را اداره کنند، بنابراین فقط نمایش های سیاه بازی یا کنسرت قاسم جبلی و… بود که آنجا اجرا می شد. فقط در برهه ای از زمان و زمانی که ما در جامعه باربد کلاس می‌رفتیم، گروهی به نام محمد علی جعفری آمد که تئاترهای ترجمه شده فرنگی را اجرا می‌کردند و شامل حیدر سارمی، محمد مالی، مهدی علی محمدی، شهلا ریاحی، پوران مهرزاد، خود شخص جعفری و نوری بودند که آنها نیز با توجه به جو تغییر یافته، نتوانستند ادامه دهند.

در این سال ها مهرتاش در لاله زار فقط اتاقی داشت که زمستان ها، غروب، هفته ای دو روز کلاس آواز را در آنجا برگزار می کرد و تابستان ها نیز کلاس آوازش در خانه (خیابان فرشته) برگزار می شد. ایشان خودش را از تئاتر بازنشسته کرد و کمی بعد از شهرداری هم بازنشسته شد.[۱۰]

استاد مهرتاش در سال های ۱۳۳۹ تا ۱۳۴۱ هر سال شب عید برای پرورشگاه‌ های تهران کنسرت و تئاتری برگزار می‌کرد و از دوستانش که توانایی مالی دارند برای کمک به این پرورشگاه‌ها دعوت می‌کرد.

از کارهای به یاد ماندنی مهرتاش، در این سال ها برنامه ی چهارشنبه سوری بود که در چند روز مانده به نوروز ۱۳۵۴ از تلویزیون آن زمان پخش شد. در این برنامه مراسم چهارشنبه سوری تهران قدیم به صورت نمایش و موسیقی به تصویر کشیده شد و برخی از شاگردان او از جمله محمدرضا شجریان و مظفر شفیعی تصنیف کلید صندوق شکسته  و محمد منتشری تصنیف گل پونه نعناع پونه را با لباس‌های آن دوره اجرا کردند.[۱۱]

فعالیت های لاله‌زار به همین سبک تا سال ۵۷ ادامه پیدا کرد و در سال ۵۷ تئاتری که آتش زدند جامعه باربد بود چون در ابتدای لاله‌زار قرار داشت!

خاطره ای که مهرتاش با بازگو کردن آن، اشک از چشمانش جاری می شد را از زبان محمد منتشری نقل می کنیم: سیگار فروشی به مدت ۲۰ سال دکه سیگارش را درکنار درب جامعه باربد قرار می داد و پاسبان ها او را جمع می‌کردند و او به ما پناه آورد که: «به خاطر گذران زندگی و خرج خانواده، اجازه بدهید که وقتی پاسبان ها می آیند من در راهروی جامعه، دکه و وسایل خودم را قرار دهم» که موافقت کردند. در آن زمان که می خواستند جامعه را آتش بزنند، همین سیگار‌فروش اولین کسی بود که کوکتل مولوتف را به سمت جامعه پرتاب کرد و می گفت: “مطربی هم شد کار؟” استاد گفت حرف این مرد در مقابل اینکه تمام تئاتر را به همراه سازها و نمایش نامه ها و لباس ها سوزاندند، مرا خیلی ناراحت کرد چون او ۲۰ سال در حریم ما ارتزاق می‌کرد و من تا آن زمان فکر می‌کردم که خادم ملت هستیم در حالیکه فهمیدم که خائن به ملت بودیم![۱۲]

اسماعیل مهرتاش از اسفند ماه سال ۵۸ دچار کسالت و مریضی شد و سرانجام در تاریخ ۱۶ اردیبهشت سال ۱۳۵۹ بعداز یک دوره بیماری طولانی درگذشت و در قطعه ی ۸۳ بهشت زهرا دفن شد. در همین رابطه محمد منتشری می گوید: در سال ۵۹، وقتی به عیادتش در بیمارستان ایرانشهر رفتم، گفت که مرا بی سر و صدا دفن کنید و من به استاد گفتم که نگران چه چیزی هستید زیرا تاریخ قضاوت می کند که چه کسی به این کشور خدمت کرده است و چه کسی خیانت کرده است. در هنگام دفن ایشان ما ۵ نفر بودیم که زیر جنازه را گرفتیم. بعد از ۲۰ سال، آقای نصیری فرد کتاب زندگی نامه او را منتشر کرد و عکس استاد با ساز روی جلد آن بود. این نشان می‌دهد که تاریخ قضاوت خود را انجام داد و کشور خدمتگزاران خود را فراموش نمی کند.

اسماعیل مهرتاش تا آخر عمر ازدواج نکرد و یک فرزند خوانده به نام پرویز رهنورد داشت.

نظرات دیگر اساتید در مورد استاد مهرتاش

عبدالوهاب شهیدی: امثال مهرتاش هزاره اند. هزار سال باید بگذرد تا مانند این افراد متولد شوند. خیلی‌ها دیر و نامنظم به سر کلاس می‌آمدند و می‌فهمید که وضع مالی آنها خوب نیست. او به این افراد کمک می‌کرد و ایاب و ذهاب آنها را تأمین می‌کرد. آیا کسی به رایگان چنین کاری را انجام می‌دهد. او در گرما و سرما کار خود را می‌کرد و برایش تفاوتی نمی‌کرد. این گونه افراد کم پیدا می‌شوند و از دست دادن آنها نیز مصیبت است.  وظیفه ما این است که چنین استادان درگذشته‌ای را که زمانی بار هنری و فرهنگی این مملکت را بر دوش داشتند به جوانان معرفی کنیم تا بدانند چه بزرگانی در این کشور وجود داشته و دارند. اینطور نیست که آنها فراموش شوند.[۱۳]

محمد رضا لطفی: به نظر من بهترین استاد آواز در ۱۰۰ سال اخیر، استاد مهرتاش بوده است

مرحوم رضا وُحدانی که از شاگردان استاد بود: هر کس در این کشور در موسیقی یا تئاتر به جایی رسید، سری به جامعه‌ی باربد زد.

محمد منتشری: مرحوم مهرتاش از هنرمندانی بود که دو شخصیتش با هم هماهنگ بود. بسیار آدم خوش برخورد و نازکدل و بزرگواری بود. حتی می دانم به شاگردانی که وضع مالی شان خوب نبود کمک می‌کرد. این را البته بعدا متوجه شدم. علاوه بر آن بعدها دست خط‌هایی از استاد پیدا کردم که نشان می‌داد به موسسه های خیریه و نوانخانه ها کمک های مالی می‌کرده است. ایشان در زمینه آهنگسازی، تئاتر، ابتکار تابلو موزیکال (تئاتری که با موسیقی همراه است؛ نظیر اُپرت‌های خارجی) و نیز خلق آهنگ‌های فولکلور تهران مهارت داشتند.

محمد ملک‌مسعودی: درباره آقای مهرتاش اگر کتاب‌ها نوشته شود، کم است و آنچه که او انجام داد بنابر قول سعدی، بار درخت علم ندانم به جز عمل. او عمل کرد و در زمانه‌ای که موسیقی شاخه‌های مختلفی داشت، موفق بود.آثار او مشخص است.

علیرضا میرعلینقی: درباره استاد مهرتاش همه چیز داریم و هیچ چیز نداریم. تاثیر استاد مهرتاش بر جامعه‌ موسیقی و تئاتر بر هیچ کس پوشیده نیست اما هیچ سند و مدرک خصوصی و مستند وجود ندارد. متاسفانه اسناد جامعه‌ی باربد در آتش‌سوزی سال ۵۷ از بین رفت و ما در شمار بی‌حافظه‌ترین ملت ها هستیم که نسبت به حافظه تاریخی خود بی‌توجه هستیم. اندیشه مهرتاش در تئاتر یک اندیشه ملی بود و به هیچ وجه تقلید و گرته ‌برداری نیست.

محمدرضا شرایلی: در تاریخ معاصر موسیقی ایران، تنها موسسه‌ای که توانست بیش از چهل سال به فعالیت مستمر خود ادامه دهد و سرمنشاء خدمات بی‌شماری به هنر موسیقی و نمایش ایران باشد، جامعه‌ی باربد به مدیریت و پایه‌گذاری شادروان مهرتاش بود.

مطالب گفته شده در بالا مشخص می سازد، مرحوم مهرتاش علاوه بر اینکه بر سالم بودن محیط فرهنگی در تئاتر تاکید داشت بلکه خود و جامعه باربد نیز به خاطر تغییر جو لاله زار  و ورود آتراکسیون در دهه ۳۰ و ۴۰ آسیب دید و تا حد ممکن نیز تلاش بر اصلاح کرد. در آخر پیشنهاد می شود مسولین امر برای اشخاص و مراکز فرهنگی مهم کشور رزومه های هنری با استانداردهای تعریف شده را تهیه و ثبت رسمی نمایند تا  از هرگونه تحریف و سو برداشت در آینده جلوگیری شود.

در پایان نام تعدادی از دانش آموختگان جامعه باربد را می بریم:

ادیب خوانساری(با جامعه همکاری داشت)، عبدالوهاب شهیدی، محمدرضا شجریان، محمد منتشری، شاپوررحیمى، ملوک ضرابى، مرضیه، برادران وفایى، حسن یزدانیان، محمد ملک مسعودی، قاسم جبلی، محمد نوری، داوود فیاضی، عزت‌الله انتظامی، حسن اعتمادى، فریدون اسماعیلى، بهمن جنیدی، محمدعلی کشاورز، رسول نجفیان، بهزاد رضوی، بهروز رضوی، علی نصیریان، حمید قنبری، مجید محسنی، اسماعیل شنگله، مستجاب الدعوه، علی تابش، نصرت کریمی(به عنوان همکار)، شهروز ملک آرایی، مهری مهرنیا، ملکه حکمت ‏شعار، فروزنده، حسن معبودى، اکبر جقه، بهرام سیر، منوچهر شفیعى، گودرزى، محمد امین ‏زاده، فریدون اسماعیلى (دوبلور)، محمدرضا نوابى، عزیزالله بهادری، خاکپور، قدکچیان، علی مرادی، عتیقه چی، جم نیا، عرب، حاجی اکبری، کوشه کلانی، انصاری، نیاکان، نعمت الله گرجی، جواد انصافی، رضا کرم رضایی و رشید اصلانی، محمد علی صفاریان، جواد جواهری، توران مهرزاد، خانم شهلا، محمد علی جعفری و…

منابع:

کتاب تماشاخانه های تهران نوشته ی حبیبیان و آقاحسینی

کتاب اسماعیل مهرتاش و جامعه باربد نوشته نصیری فر

مراسم بزرگداشت استاد مهرتاش

مصاحبه شمشیربندی از ایران دیدار با محمد منتشری

سایت ایران تئاتر

[۱] داوود فیاضی در فرهنگسرای بهبهان ۲۱ مهر ماه ۱۳۸۸

[۲] بهروز مبصری، مراسم بزرگداشت استاد مهرتاش

[۳] کهن ترین تئاترهای تهران، پیمان شیخی

[۴] مصاحبه شفاهی با محمد منتشری

[۵] کهن ترین تئاترهای تهران، پیمان شیخی

[۶] داوود فیاضی در فرهنگسرای بهبهان ۲۱ مهر ماه ۱۳۸۸

[۷] مصاحبه شفاهی با محمد منتشری به نقل از استاد مهرتاش

[۸] کتاب “تماشاخانه های تهران” نوشته ی حبیبیان و آقاحسینی.ص ۹۵

[۹] نمایشی عامه پسند که همراه با رقص و موسیقی و جک‌ها و کنایه‌های کوچه بازای باشد. امروزه این لغت بیشتر هم‌معنی تئاتر مبتذل است.

[۱۰] مصاحبه شفاهی با محمد منتشری

[۱۱] بهروز مبصری

[۱۲] مصاحبه شفاهی با محمد منتشری

[۱۳] سخنرانی شهیدی در مراسم بزرگذاشت اسماعیل مهرتاش

این مقاله در تاریخ های ۱۳۹۵/۰۹/۱۷ و ۱۳۹۵/۰۹/۱۷ و ۱۳۹۵/۰۹/۲۰ در روزنامه شرق چاپ شد // این مقاله، مقاله عمومی برتر در جشنواره مقالات موسیقی در سال ۱۳۹۵ شد 

0 پاسخ

دیدگاه خود را ثبت کنید

Want to join the discussion?
Feel free to contribute!

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

برای جلوگیری از اسپم *