زندگی نامه استاد عبدالوهاب شهیدی – بخش سوم

انتشار آلبوم بعد از انقلاب۱۳۵۷

آلبوم‌های زیادی از تک نوازی‌های شهیدی منتشر شده بودند که از میان آن‌ها آلبوم رازعود امروزه توسط انتشارات سرنا صوت بازنشر شده است.

در سال ۱۳۸۳ دو آلبوم به نام‌های آثار استاد روح‌الله خالقی و به پاس نیم ‌قرن فعالیت هنری استاد فرامرز پایور که عبدالوهاب شهیدی نیز در آن‌ها حضور دارد منتشر شد. آلبوم آثار استاد روح‌الله خالقی یک آلبوم مشترک بین عبدالوهاب شهیدی و غلامحسین بنان می‌باشد و در آلبوم به پاس نیم‌قرن فعالیت هنری استاد فرامرز پایور علاوه بر عبدالوهاب شهیدی خوانندگان سرشناس دیگری چون محمدرضا شجریان و شهرام ناظری نیز حضور دارند.

همچنین مدتی هم هست که فیلمی از زندگی استاد شهیدی در حال تهیه و ساخت است و قرار است بصورت کتاب هم منتشر شود.

داستان انتشار هفت آلبوم توسط توسط شرکت سرنا صوت در سال ۱۳۹۳

چندی پیش، به غیر از آرشیو برنامه گلها و صفحات ۳۳دور که قبل از انقلاب توسط انتشارات “آهنگ روز” منتشر شده بود، اثری از وی در بازار موجود نبود تا اینکه شرکتی به نام «سرنا صوت» اقدام به انتشار هفت‌آلبوم از او کرد (آلبوم‌های نگاه گرم تو، گله دارم، شتربانا، عود من خداحافظ، درمدح علی، دوبیتی‌های باباطاهر، راز عود). جدیدترین این آلبوم‌ها «بی‌تو به سرنمی‌شود» نام دارد.

شهیدی درباره انتشار می گوید: چون این کارها (انتشار آلبوم) به وقت و امکانات زیادی احتیاج دارد تا به حال خود اقدام به چنین کاری نکرده است. من قبل از انقلاب قراردادی با شرکت «آهنگ روز» داشتم که ۱۰صفحه از کارهای مرا منتشر کند. آن زمان صفحه‌های ۳۳ دور رایج بود و مبلغ کل قرارداد را هم به من نپرداختند. و در عوض مقدار کمی پول دادند که چشمگیر نبود و به جای مابقی پولی که باید می‌دادند، یک پیانو و یک دستگاه ضبط ‌صوت را ۱۰ برابر قیمت اصلی با من حساب کردند، در واقع کلاه سرم گذاشتند.

همچنین در مورد تکثیر مادام العمر آثار که شرکت آهنگ روز مدعی شده بود ما همان زمان  شکایت کردیم و وکیل گرفتیم و دادگستری هم حکم داد که شخص تا ابد نمی‌تواند در اجاره بماند و قرارداد، تاریخ لازم دارد. از همین ‌رو قرارداد فسخ شد. اما به ‌تازگی آن مجوز مورد اختلاف را به موسسه سرنا فروخته اند و همه این ها کلاه برداری است و من در جریان نبوده ام و موسسه سرنا دوباره اقدام به انتشار این آلبوم‌ها کرده که همان کارهای قدیمی است، کارهایی که قبلا روی صفحه‌های ۳۳ دور منتشر شده بود.

آخرین کارم هنوز به بازار نیامده. منتظر شرایط مناسب هستم تا آن را منتشر کنم. نامش «تنها بیا» است و در خارج از کشور ضبط شده. اگر یک اسپانسر عادل پیدا شود با او همکاری می‌کنم.

همچنین به گفته تهمورث مدیر شرکت سرنا، این قرارداد از آهنگ روز به شرکت آوای همایون و بعد به شرکت سرناصوت منتقل شده و اگر تکلیف حقوق مادی و معنوی اثر مشخص نبود، ارشاد اجازه انتشار این آثار را به این شرکت نمی‌داد.

تقدیر در جشن یازدهم خانه موسیقی ۱۳۸۹

استاد محمدرضا شجریان در جشن یازدهم خانه موسیقی در حضور اساتید موسیقی ایران درباره استاد عبدالوهاب شهیدی گفت: او بزرگ ‌مرد آواز هنر ایران است و سالیان درازی است که دستش را بوسیده‌ام و در حضور او کُرنش کردم و هیچگاه به خود اجازه ندادم که در حضور او عرض هنر کنم و از این بابت که من آمده‌ام جایزه او را تقدیم کنم متاسفم، استاد مرا ببخش و من در اندازه‌ای نیستم که جایزه شما را بدهم.

علی هاشمی از دوستان نزدیک عبدالوهاب شهیدی در این مراسم گفت: پاکدامنی و درست زندگی کردن استاد شهیدی به حدی بود که یادم می‌آید محمدرضا شجریان در جایی می‌گفت وی و عبدالوهاب شهیدی در زمانی که برای رادیو کار می‌کردند روزه می‌گرفتند و این چیز کمی نبود که بخواهیم این طور راحت از آن عبور کنیم؛ بنابراین من به حضور دوست شریفی چون عبدالوهاب شهیدی افتخار می‌کنم و آرزو می‌کردم ای کاش برنامه طوری چیده می‌شد که هنرمند جوانی چون همایون شجریان لوح تقدیر را به استاد شهیدی تقدیم می‌کرد. پس از این صحبت‌ها همایون شجریان روی صحنه آمد تا لوح سپاس و تندیس طلایی موسیقی ما را به عبدالوهاب شهیدی تقدیم کند که این کار با استقبال حضار همراه شد.

شب عبدالوهاب شهیدی در مجله بخاراست ۱۳۹۴

بیست و سومین شب مجله بخاراست، شب عبدالوهاب شهیدی، با همکاری بنیاد فرهنگی اجتماعی ملت عصر یکشنبه ۲۰ اردیبهشت ۱۳۹۴ برگزار ‎شد.

محمدرضا شجریان: عبدالوهاب شهیدی یک اعتبار و یک منش انسانی و بزرگوارانه در موسیقی ماست، هرجا که شهیدی بود بالاترین عنوان هنر را داشت چه در جشن ها چه در گلها و چه در حضور مردم من همیشه پشت سر این نازنین خودم را پنهان می کردم و از او یاد می گرفتم که رفتار هنری باید چگونه باشد.

از وقتی که من در رادیو بودم در ابتدا استاد شهیدی با گروه ها برنامه داشتند، چه در رادیو و چه در کنسرت ها مخصوصاً با گروه استاد پایور؛ خوب یادم هست که جشن هنرها همیشه شب اول با صدای ایشان و گروه استاد پایور آغاز می شد و ما آنجا نظاره گر بودیم و از هنرهای این بزرگمرد استفاده می کردیم.

موقعی که به تازگی کار را در خدمت آقای مهرتاش شروع کرده بودم ایشان با احترام بسیار از عبدالوهاب شهیدی یاد می کردند و عشق و علاقه شدیدی بین ایشان و آقای شهیدی بود جناب مهرتاش می گفتند شهیدی اعتبار سازمان هنریشان جامعه باربد است. استاد مهرتاش با پشتکار و عشق به این جامعه توجه داشتند. تئاتر و موسیقی در آنجا ارائه و تدریس می شد وایشان بارها و بارها از آقای شهیدی با خاطرات خوب یاد می کردند.

هوشنگ ظریف: ما خاطرات زیادی با استاد شجریان و استاد شهیدی داشتیم. ما هر وقت ضبط و برنامه کنسرت داشتیم هیچ گرفتاری نداشتیم، ایشان به موقع می‎خواندند، وقفه‎ای نمی‎انداختند و همانطور که اطلاع دارید زمانی که با استاد شجریان برنامه داشتیم آخر سر می‎گفتند و از ایشان می‎خواستند که مرغ سحر را بخوانند و بعد دیگر دو سه باری هم ما با استاد شهیدی رفتیم اروپا و آمریکا و کانادا و وقتی آنجا کنسرت تمام می‎شد، همه دست می‎زدند و می‎گفتند زندگی که مقدمه‎اش را آقای پایور نوشته بودند. این را که شروع می‎کردیم این سالن دستی می‎زدند غیرقابل وصف و استاد شهیدی این تصنیف را می‎خواندند واقعاٌ هیچ گرفتاری موقع ضبط و اجرای کنسرت نداشتیم و من دیگر صحبتی ندارم بکنم و در خدمت این اساتید هستیم.

دکتر موقتیان: سال ۱۳۵۲ بزرگداشت مولانا در تالار رودکی برگزار شد، جلسه بسیار با شکوهی بود در بدایت برنامه بعد از سخنرانی علامه جلال الدّین همایی از استاد شهیدی خواهش کردند قطعه ای اجرا کنند و استاد هم اثری در شأن جلال الدین محمد بلخی ارائه کردند. سه شنبه بعد از برگزاری جلسه بزرگداشت مولانا که خدمت ایشان رسیدم فرمودند که: من امروز فهمیدم که رودکی با ابونصر سامانی چه کرد و او را از بخارا برگرداند، این آقای شهیدی از همان قماش است. این جمله استاد همایی بود در حق استاد شهیدی.

خاطره دوم به این قرار است که وقتی که آقا موسی صدر از لبنان به تهران می آمدند همنشین و همدم و مونس ایشان عبدالوهاب شهیدی بود. یک شب آقا موسی صدر به من گفتند که این ساز آقای شهیدی ساز دل است و آنقدر صفا در دل این آدم وجود دارد که آدم یاد این غزل حافظ می افتد منم که شهره شهرم به عشق ورزیدن / منم که دیده نیالوده‌ام به بد دیدن / وفا کنیم و ملامت کشیم و خوش باشیم/ که در طریقت ما کافریست رنجیدن .

حسن ناهید: حدود پنجاه و دو یا سه سال است که من شاگرد استاد شهیدی هستم چه در زمینه اخلاق و ادب و چه در زمینه هنر.

ه.ا.سایه: قبل از این که بخت آشنایی با خود شهیدی را داشته باشم با صداش آشنا بودم. و شیفتۀ کارش بودم، مخصوصا آن برنامه معروف داغستانی را. از آن برنامه چندین اجرای مختلف انجام گرفت، به اسم گل‎های رنگارنگ ۲۶۴ ، ۲۶۴ ب ، ۲۶۴ ث.. با تغییراتی که ایشان دادند. آقای شهیدی همیشه برای من یک تصویری از آرزویی بود که من درباره هنرمند داشتم با مناعت، بی‎غرض‎ورزی بی حقارت‎هایی که ماها داریم معمولاٌ پشت پرده هنر قایم می‎کنیم حقارت‎های خودمان را. آقای شهیدی به من امید دادند که می‎شود واقعاٌ هنر خالص داشت هنر ناب داشت، انسان بود، فروتن بود، مهربان بود و کار هنری شایسته هم کرد.

من دلم می‎خواست اینجا اهل فن اشاره‎ای می‎کردند به نوازندگی آقای شهیدی. برای این که عودی ایشان می‎زدند، تا آن جایی که من شنیدم، شاید صلاحیت کامل نداشته باشم برای این کار، تنها کسی بودند که عود ایرانی می‎زدند. این ساز همیشه خودش را به نوازنده‎ها تحمیل می‎کرد، با لهجه غلیظ عربی این امر خیلی مهمی است در این کار آقای شهیدی در کنار آوازشان مهارتی در نوازندگی عود داشتند. امشب مثل این که خیلی دارد به اختصار می‎گذرد در شأن شهیدی بیش از این حرف‎ها هست. شهیدی همیشه برای من عزیز بوده، همیشه من می‎توانستم به عنوان یک هنرمند به او تکیه بکنم، به اخلاق هنری، به اخلاق انسانی‎اش و می‎توانست بیش از این سرمشق هنرمندان باشد روزگار مساعدت نکرد. سال‎های که هنوز امکان کار هنری درخشان بود، آقای شهیدی برکنار ماند. حیف. همین حالا به خودم فشار آوردم که از ایشان نپرسم: آقای شهیدی هنوز عود می‎زنی؟ با نوای عودت می‎خوانی؟ گمانم، بله، نمی‎شود نخواند. این بلایی را که آقای دهباشی سر من آورد، می‎خواهم سر آقای شهیدی بیاورم و از او بخواهم که اینجا بیاید. مرغ مرده و زنده‎اش صد تومانه. این اصطلاحی هست که درست هم هست واقعا.آن صدق و صفایی که در هنر هست به هزار نیروی جوانی هم می‎چربد بیایید آقای شهیدی.»

استاد عبدالوهاب شهیدی: به نام ایران. به نام مردم ایران، مردم هنرپرور ایران. به نام اساتید، اساتید چه در ادبیات و چه در موسیقی که همیشه نامشان را تکرار می‎کنم. سلام بر حضار می‎دانم محبت کردید. خیلی خوشحال شدم که دوست عزیر و گرانمایه خودم آقای سایه را اینجا دیدم من همیشه به ایشان ارادت داشتم کارهایی که ایشان در گلهای تازه کردند و من هم در برنامه‎های ایشان بودم ترتیبی دادند برای هنرمندان همه آنهایی را که پراکنده شده بودند جمع کرد و برای آنها حقوق بیشتری تقاضا کرد، محل استراحت خوبی برایشان تهیه کرد و جایگاه ایشان بیش از این حرف‎هاست. دوست عزیزم، آقای شجریان، سالها با هم بودیم به مسافرت مشهد در حضور آقای سایه رفتیم، به مزار خیام، خاطرات خیلی زیاد و مجال گفتن ندارم. خیلی قوی است، این خاطرات برای من سنگین است، نمی‏‎توانم بکشم. مرغ پر بشکسته را آواز نیست/ سینه مجروح را آواز نیست.

همکاری با استاد پایور

در این باره شهیدی می گوید: آهنگ‌ها را خودم می ‌ساختم و تایید و تنظیمشان برعهده آقای پایور بود. از معروف‌ترین قطعات آن نگاه گرم تو، عود من و گله دارم مخاطبان زیادی داشت که قطعه آن نگاه گرم تو اصالتا لری و در دستگاه ماهور بود. شاعرش خانم هما میرافشار و تنظیمش هم برعهده فرامرز پایور بود.

نظر شهیدی در مورد شیدا

راحت کارکردنش را دوست داشتم. کارش قلمبه سلمبه نبود، یعنی هم استاد موسیقی از کارش لذت می برد و هم یک کارگر ساده که از موسیقی سر در نمی آورد.

نظر استاد در مورد داشتن سبک در خوانندگی

موسیقی جنس نیست که وارد شود، زمان زیادی خواهد برد تا یک نفر مانند شجریان بیاید شاید تا ۱۰۰ سال دیگرهم این اتفاق نیفتد. تا به امروز همه کارها تقلید بوده و این کارها ساختنی نیست، باید وجود داشته باشد.عشق آمدنی بود نه آموختنی. البته از گذشته تقلید وجود داشته و همین امر باعث ماندگاری آثار موسیقی شده است. هنرمندان تحت تاثیر صدا قرار می‌گرفتند و مانند آن می‌خواندند اما در آخر کارشان به جایی نمی‌رسید.

آواز فقط چهچه زدن نیست، خیلی ها بیشتر آوازشان چهچه بود. چهچه زینت آوازی است و هر جا زینت لازم بود باید استفاده کرد. اگر اضافه و زیادتر از معمول چهچه بزنی به آواز ضرر زدی. بعد هم موسیقی اصیل ما موسیقی محلی است و آواز و موسیقی دستگاهی، موسیقی ایرانی است. موسیقی اصیل همین موسیقی کردی و بختیاری و لری است. من از اینها ایده می گرفتم و در چهارچوب موسیقی ایرانی پیاده می کردم که زیاد جیغ نزنم و ملایم بخوانم. سعی می کردم شعر خود انتخاب کنم یعنی شعری که همه بفهمند. اگر معنی یک بیت یا سطر از شعر را متوجه نمی شدم آن را نمی خواندم. می گفتم چطور چیزی را که خودم نمی فهمم برای مردم بخوانم اگر الان هم شعرهایی را که خواندم گوش کنید همه آنها ساده است اما پرمعنی.

هنر تجربه می‌خواهد یک دکتر که از دانشگاه فارغ‌التحصیل می‌شود نمی‌تواند مطب باز کند. او باید چندین سال کارآموزی کند اما حالا تجربه ملاک نیست و نوازنده یا خواننده تا از کلاس بیرون می‌آید سریع شروع به تدریس و بیرون دادن آلبوم می‌کند،

خواننده نیم ساعت آواز می‌خواند۲۰ دقیقه آن را چه‌چه می‌زند. چه‌چه تزئین آواز است نه کل آواز. البته جوانان تقصیری هم ندارند آنها کسی از اساتید را بالای سرخود ندیدند ما فقط سه سال تمرین آواز کردیم و استاد ما تحریرها را می‌شمرد و می‌گفت که یکی اضافه است یا دو تا کم است به همان میزان نیز روی اشعارش کار می‌کردیم. باید برای هر کاری تجربه داشت. خوانندگی سلیقه می‌خواهد انتخاب شعر،‌آواز، و همه اینها به سلیقه بستگی دارد هنرمند تا خودش را نشناسد کارهنری او شخصیت پیدا نمی‌کند.

الان صدا‌های بسیار خوب و تحریرداری وجود دارد ولی همه تقلید می‌کنند و برای همین نمی‌توانند صاحب سبک شوند. این مساله به شخصیت هنرمند هم بستگی دارد. متاسفانه الان همه کارها یکنواخت شده و همه از هم تقلید می‌کنند. بسیاری از صداها هنوز شخصیت هنری پیدا نکرده‌اند. هنرمند شخصیت هنری لازم دارد که وقتی دهانش باز شد بگویند که فلانی است نه آنکه صبر کنند تا پایان کار و بعد تشخیص دهند که چه کسی است! امروز به نظر وضع اینطور است و من خودم هم گاهی که به کارها گوش می‌دهم، نمی‌توانم تشخیص بدهم که چه کسی دارد می‌خواند و این نقیصه بزرگی برای آواز ایرانی محسوب می‌شود.

به نظرم مشکل از تعلیم‌گرفتن است. هنرجویان می‌کوشند مانند استادشان بخوانند. اما اگر تا ابد هم مانند او بخوانند باز هم می‌گویند مانند فلانی می‌خواند مانند خودت باش به وجود بیاور! برای خودت سبکی ایجاد کن و بگو که من اینگونه بودم.

من ریتم خیلی ملایمی را وارد آواز کردم که خیلی خسته‌کننده نباشد. وسط قطعه هم ضربی گذاشتم، زیرا گوش شنونده بیشتر از ۱۵دقیقه طاقت شنیدن دستگاه شور را ندارد. به هر جهت خواننده این سبک را باید در وجودش پیدا کند و دنباله‌رو نباشد. دنباله‌رو که باشد اگر هم که هزاربار بهتر از بنان بخواند باز می‌گویند مانند بنان می‌خواند. البته سلیقه خواننده هم خیلی مهم است که چه شعری انتخاب می‌کند و قطعا این موضوع در موفقیت کارش بسیار موثر است.

استاد همان‌گونه که یاد گرفته یاد می‌دهد. او که از خودش چیزی ندارد. همانی که از استادش یاد گرفته را تدریس می‌کند. درواقع آنچه را که استاد یاد می‌دهد ردیف‌ها و گوشه‌هاست که اهل موسیقی باید بداند چرا که چهار ستون اصلی کار است. یک خواننده باید همه را فرا‌گیرد اما لازم نیست که همه را اجرا کند. می‌تواند از یک آواز یکی دو گوشه را انتخاب کند و آن را بپروراند. گوشه و ردیف‌دانستن به قول مرحوم کسایی برای موزه خوب است. ۵۴ گوشه در موسیقی ایرانی است. همه‌اش را که نمی‌توانی انتخاب کنی. من دنبال ملودی بودم گوش می‌کردم اگر خوشم می‌آمد آواز را روی آن پیاده می‌کردم اما سعی می‌کردم که محلی باشد و اصالت داشته باشد. موسیقی اصیل ما، موسیقی محلی ماست. موسیقی‌ای که ما داریم ایرانی است. وقتی می‌گویند اصیل، محلی است.

اسامی اشخاص که روی گوشه‌ها قرار می‌گیرد به قول مرحوم خالقی سندیت ندارد و تاریخی نیست. به هر حال راه دشواری است کار می‌خواهد و نمی‌توان یک‌شبه ره صدساله را رفت.

امروزه صدای خوب وجود دارد که وقتی می‌شنوم لذت می‌برم اما صدایی است که مسیر اصلی را گم کرده و در راه خودش نمی‌رود، تقلید می‌کند! تا زمانی‌که تقلید می‌کنند نمی‌توان تشخیص داد کدامیک بهتر می‌خوانند. برخی خوب خواندن را تحریر و چهچه‌زدن می‌دانند در حالی که من چنین اعتقادی ندارم. مثالی می‌زنم وقتی میزی را برای شام آماده می‌کنیم و به غذای اصلی توجه نداریم و فقط به تزیینات میز می‌پردازیم حکایتی است که برخی از خوانندگان دارند. تنها به تزیینات می‌پردازند و از نکته مهم غافلند. نسلی که مخاطب صحبتم هستند باید در وهله اول خود را بشناسند. جلوی آیینه بایستند و در هنگام خواندن به چهره خود بنگرند. خیلی‌ها را دیده‌ام که در هنگام خواندن در حال گریه‌کردن هستند. یعنی میمیک صورت به گونه‌ای است که هنگام خواندن مخاطب با چهره‌ای گریان مواجهه می‌شود اینها درست نیست. خواندن شرایطی دارد که باید رعایت شود. هر کسی سنگ خودش را به سینه می‌زند. این حرف را از روی دوستی به اهالی موسیقی می‌زنم: غرور را کنار بگذارید! تنها سقوط شما غرور است. اگر تشویق‌ات کردند دچار غرور نشو! غرور تو را از ریشه می‌کند. تاکید می‌کنم که هنرمند واقعی از مردمش طلبکار نیست بلکه بخشی از موفقیت خود را مدیون آنهاست. من ۷۰ سال برای موسیقی ایرانی زحمت کشیدم ولی هزار افسوس که نتوانستم بسیاری از کارهایی را که در ذهنم داشتم به انجام برسانم. در دریای پهناور هنر پیش رفتن کار دشواری است زیرا راه طولانی و پر از سنگلاخ است.

نظر استاد شهیدی در مورد آینده آواز ایران

الان کسی اگر کارش را در خانه هم ضبط کند از تلویزیون پخش می شود!! کسی بالای سرشان نیست که بگوید فلان گوشه را اشتباه خوانده اید یا صدایتان خارج است و این هم می شود نتیجه. قبل از انقلاب دفتری بود که چندین استاد در آن بودند. هرکاری ابتدا از زیر نظر آنها رد می شد. آنها درباره کار نظر می دادند و ایراداتش را می گفتند بعد وقتی ما ایراد کار را برطرف می کردیم، باید دوباره تایید می کردند که کار قابل پخش است یا نه. تازه بعد از آن هم، آقای پیرنیا یک عده را دعوت می کرد تا کار را گوش کنند و ببیند مخاطب، کار را می پسندد یا نه. وقتی خاطرجمع می شدند، آن زمان کار را پخش می کردند. الان به این چیزها توجهی ندارند، همین طور موسیقی را پخش می کنند و این بزرگ ترین لطمه را به موسیقی می زند. حیف است چون صداها و استعدادهای خوبی هم وجود دارد که هرز می روند.

اگر وضعیت به همین منوال پیش رود که هیچ امیدی به آینده ندارم. پیشرفت کردن در آواز و موسیقی زحمت بسیار و مداوم نیاز دارد که فعلا به نظر نمی‌رسد آواز ما دارد به این سمت حرکت می‌کند اما در عین حال امیدوار هم هستم و روزی را انتظار می‌کشم که همه‌ چیز در جای خودش قرار گیرد.

محل زندگی کنونی استاد شهیدی

محل زندگی کنونی استاد، خانه‌ای قدیمی برای ۴۰ سال پیش در محله مجیدیه تهران است. معمولا برای ملاقات ها و انجام مصاحبه ها استاد به اتاقی در زیرزمین خانه می روند که مملو از عکس‌هایی عموما سیاه و سفید است از هنرمندان نامی موسیقی ایرانی که هر یک، در این عرصه برای خود وزنه‌ای بودند.

بخشی از این اتاق هم متعلق به تمام آثار آوازی و عودنوازی‌های ایشان است که به شکلی کاملا مرتب در نوارها گنجانده شده اند.

دلخوری های استاد شهیدی

همه زندگی دلخوری است، از روزی که آدم می فهمد دور و بَرَش گرفتاری و ناراحتی است. زندگی هر طور باشد می گذرد اما زندگی کردن من مُردن تدریجی بود… امیدوارم روز به روز اوضاع بهتر شود، به هنرمندان برسند و نگاهشان دارند، نگذارند در سرازیر حرکت کنند، دستشان را بگیرند.

خواسته ام الان این است که پا و کمرم خوب شود (خنده زیاد) این الان از همه چیز لازم تر است. به نظرم بدترین دردی که آدم به آن مبتلا می شود سیاتیک است. خیلی موذی است یعنی حالتان خوب است و بلند می شوید کارهایتان را می کنید اما یک باره از پشت گردن تا کف پا یک گُل آتش می زند و دیگر نمی توانید بنشینید. من یک سال و خورده ای است نتوانستم از خانه خارج شوم. چند جلسه هم بود که با ولچر رفتم.

ویژگی های آوازی شهیدی از زبان خودشان

فکر می‌کنم برای کسی مثل من که سال‌های زیادی را صرف موسیقی اصیل ایرانی کرده است بهتر از این‌ها می‌توانست برخورد شود. بهتر می‌توانستند از زحمات من قدردانی کنند. معتقدم هنوز هم بعد از گذشت سال‌ها هنر من را به درستی نشناختند. کار مرا هیچ‌گاه نقد نکردند. کارهایی که من در زمینه آواز، نوازندگی عود و موسیقی ایرانی انجام دادم کارهای کمی نیست. به واقع فعالیت‌های بی‌شماری که در طی سالیان انجام دادم را شاید کمتر هنرمندی انجام داده باشد. توانستم نوآوری کنم. شعرهای شکسته را در چهارچوب‌های موسیقی اصیل ایرانی آوردم. پای آهنگ‌های محلی را در موسیقی اصیل ایرانی باز کردم. موسیقی اصیل ما موسیقی محلی ماست. و بهترین نمونه آن آثاری است که توسط مرحوم خالقی انجام شده است. آهنگسازی‌های خالقی روی ترانه‌ها و ملودی‌های محلی یکی از بهترین نمونه‌هاست. من این‌کار را کرده‌ام، اکثر ملودی‌های محلی را در کارهایم آورده‌ام. هیچ‌گاه ردیف‌ گرا نبودم و خود را پایبند ردیف نکردم بلکه همیشه ردیف را پایبند خود می‌کردم. ردیف بود که دنبال من می‌آمد من به دنبالش نمی‌رفتم. یکی از صحبت‌های مرحوم کسایی است که ردیف‌گرا نباشید، بگذارید ردیف به دنبال شما بیاید. معتقدم دانستن ردیف لازم است اما لازم نیست خوانده شود زیرا اگر بخواهند گوشه‌ها را در هر ردیفی ادامه دهند مخاطب را خسته می‌کنند. گوش تا حدی توان شنیدن دارد، بیش از حد خودش سرگیجه می‌آورد. در برخی از کنسرت‌ها که می‌روم می‌بینم مخاطب کسل است، زیرا خواننده و نوازنده خود را زندانی ردیف کرده است.

رفتار مردم ایران با موسیقی

مردم ما به یک دفعه هجوم می‌برند به طرفی و به یک‌ باره برمی گردند، نه به هجومشان اعتمادی است نه به برگشت‌شان. وقتی یک آهنگ منتشر می‌شود ممکن است میلیاردها تومان فروش ‌کند اما زمانی‌که به آن گوش می‌دهید می‌بینید که کار خاصی انجام نشده و پیش از این هم چنین کارهایی بوده است. به هرجهت راهی است که همه آن را دنبال می‌کنند، اما جای امیدواری است که این رود نمی‌خشکد و فقط ممکن است کم و زیاد شود. تا بوده چنین بوده است. اگر نگاهی به تاریخ موسیقی ایرانی داشته باشید، خواهید دید چه بلایی بر سراین مادرمرده درآورده‌اند. یک بار موسیقی را بالای بالا بردند و یک دفعه آن را رها کردند و آمد پایین و دوباره همین کار تکرار شد.

الان هم می‌خواهند موسیقی را بالا ببرند اما زحمت زیادی دارد مانند کاخی است که خراب شده و می‌خواهند از نو آن را بسازند اما اگر همتی وجود داشته باشد شاید موفق شوند.

 موسیقی فولکلور ایرانی

سبک موسیقی فولکلور را انتخاب کردم چون شناسایی هر مملکتی روی موسیقی محلی و ادبیات آن جامعه است. ما آهنگ‌های محلی خوبی داریم. موسیقی بختیاری یک گنجینه از آوازهای محلی است و شاید یک خواننده تنها با اتکا به آن می‌تواند ۲۰ سال از آن استفاده کند. شما تمام نغمات زمان باربد را می‌توانید در موسیقی بختیاری پیدا کنید. خوشبختانه این سبک در ایران موفق شد و در برنامه گلها نیز با استقبال بی‌نظیری روبه‌رو شد.

پاسخ استاد به چند ادعا

بر خلاف ادعای مطرح شده استاد مهرتاش دستگاه نوا و راست پنجگاه را درس می داد و اصلا بسیاری از آهنگ هایی که برای نمایشنامه ساخته در نواست.

البته باید بگویم مخالف راست پنجگاه بودند. خیلی‌ها این‌گونه بودند. دو نفر از پیشکسوتان آقای خالقی و جواد معروفی از ایشان در این باره سوال کردند، استاد مهرتاش گفتند بیخود زحمت نکشید راست پنجگاه همان ماهور است و من‌درآوردی است. این چند نفر مخالف بودند که راست پنجگاه دستگاهی جدا است، چراکه می‌گفتند کار بیخودی است و همه گوشه‌های آن در ماهور خوانده می‌شود. مهرتاش از ابتدا تا انتها آوازها را درس داده است.

سخن آخر

موسیقی از خانه باید شروع شود. بچه‌ای که در خانه است باید از همان خانه شروع کند موسیقی به او یاد بدهند یا در خانه موسیقی گوش کند عکس هنرمندان را نشانشان بدهند تا ببیند این‌ها کی هستند؟ این هنرمند قدیمشان است این جدید است. کارهایشان چه بوده شخصیت شان چه بوده و … این‌ها وظیفه مردم است. آن‌ها باید کمک کنند. اگر این‌ها نباشد درست در نمی‌آید.

منابع

وبلاگ قدیمی ها / ویکی‌پدیا / روزنامه شرق / دانشنامه آزاد / روزنامه آرمان /مجله بخارا / روزنامه ایران / روزنامه آرمان /رادیو زمانه / روزنامه فرهیختگان / کتاب چهره های ماندگار فروغ بهمن پور

0 پاسخ

دیدگاه خود را ثبت کنید

Want to join the discussion?
Feel free to contribute!

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

برای جلوگیری از اسپم *