زندگی نامه استاد حسین قوامی – بخش سوم

وفات ۱۳۶۸

download
قوامی در سال‌های آخر زندگی به نارسایی چشم و به دنبال آن به سرطان مثانه مبتلا شد و به دلیل بیماری گوشه‌گیری گزید و خانه‌نشین شد. ضعف چشمان توان خواندن و نوشتن را از او گرفته بود. تنها یاران نزدیکی چون عبدالعلی وزیری و مهندس گلشن ابراهیمی، گاهی به دیدارش می رفتند و از میان موسیقی دانان، شهرام ناظری شاید تنها کسی بود که لحظه ای او را فراموش نکرد.
همه او را دوست داشتند حتی جوانان کم سن و سال که با دسته های گل به خانه اش می رفتند، چهره ی تکیده و مهربانش را می بوسیدند و او با لبخند به این بوسه های لبریز از صفا و محبت پاسخ می داد، شگفت زده می شد از اینکه می دید بر خلاف تصور، جوانان او را می شناسند و دوستش دارند. افسوس که فاخته ی خوشخوان و هنرمند، دیگر آن حال و حوصله ی گذشته را نداشت، می توانست بخواند و خود می گفت “این چشمه در من خشک نشده، شوق خواندن نمانده”.
همسر قوامی می گوید: “روزی قوامی را برای چکاب به بیمارستان ایرانمهر بردیم. دختر پرستاری برای تعویض پانسمان داخل اتاق شد. وقتی کارش تمام شد رو به قوامی کرد و گفت چه چهره مهربانی دارید. قوامی گفت دخترم مرا می‌شناسی؟ دختر پرستار گفت: خیر، قوامی گفت: حق داری سن‌ات کم است و اجازه نمی‌دهد مرا بشناسید. بعد به پرستار گفتیم: ایشون استاد قوامی خواننده پری کجایی هستند.آن دختر خوشحال شد و گفت: همان پری کجایی معروف از همایون خرم؟ گفتم: بله، دختر گفت: من این آهنگ را گوش داده‌ام، هم من و هم خانواده‌ام آن را خیلی دوست داریم، آن دختر دستان قوامی را بوسید و گفت: من نورا هاخباندیان، دختر عموی واروژان هاخباندیان ترانه‌سرا و آهنگساز هستم. که قوامی به او گفت: بله، من با کارهای ایشون تا حدی آشنا هستم. آهنگساز بسیار عالی و خبره‌ای در کارش است. اینطور شد که آن پرستار از بستگان یکی از آهنگسازان خوب کشور درآمد و چند بار برای پانسمان به منزل‌مان آمد. قوامی هم نوار سرگشته را امضا کرد و به او هدیه داد.”
عاقبت در پنج شنبه هفدهم اسفندماه سال ۱۳۶۸ حسین قوامی در بیمارستان ایرانمهر در ساعت ۸:۳۰ شب درگذشت و در امامزاده طاهر کرج در کنار آرامگاه مرتضی حنانه و کمی دورتر از بنان، حبیب‌الله بدیعی، علی اصغر بهاری، احمد عبادی و… به‌خاک سپرده شد.
در مورد نحوه فوت ایشان، آقای مالکی می گوید:
صبح ۱۶ اسفند ماه بود که به منزل قوامی رفتم در آنجا استادان بزرگ دوبله، مهین بزرگی و شاهرخ نادری(کارگردان برنامه شما و رادیو) هم حضور داشتند که به همگی ما خوش گذشت. آن روز استاد با آن عینک ذره بینی بسیار قطور و چشم‌های روشن تا مرا دیدند، نگاهی به من کردند، احساس می‌کردم حرفی را می‌خواهد بزند.
در یکی از جملاتش گفت: «فکر کنم امروز روز آخری باشد که من شماها را می‌بینم.» گویا به ایشان الهام شده بود و از لحظات آخرشان خبر داشتند.
بعد هم اضافه کرد: «قسمت نشد در روزهای آخر بچه‌هایم را ببینم.» در حرف‌هایشان می‌گفتند بعد از من همسرم را تنها نگذارید. البته در روزهای قبل می‌گفتند، اگر ماه اسفند را رد کنم و حالم خوب باشد می‌توانم کارهایم را درست کنم و نزد فرزندانم به امریکا سفر کنم.
آن روز ساعت ۹:۳۰ شب به منزل رفتم و ‌در ساعت ۱:۲۰ بامداد خبر فوت ایشان را شنیدم. درگذشت استاد خیلی در روحیه من تأثیر گذاشت هنوز آن ساعات آخر و صدای استاد در گوشم می‌پیچد. مراسم خاکسپاری در امامزاده طاهر کرج برگزار شد. هنرمندان بسیاری در این مراسم شرکت کرده بودند و مراسم باشکوهی برای ایشان برگزار شد.
آن روز نم نم باران می‌بارید و خاطره دست‌های گرم و صدای مهربانشان، دل یاران وفادارشان را می‌آزرد. استاد قوامی یک هنرمند خوب، پاک و دوست‌داشتنی بودند و هستند. جایشان همیشه سبز است و هیچ‌گاه از یادم نخواهد رفت
علیرضا فرزند استاد نیز می گوید: “متاسفانه من در آن زمان در ایران نبودم ولی به وسیله تلفن به من می‌گفتند که اشخاص بسیار زیادی مرتبا با مادرم و استاد در تماس بودند یا سر می‌زدند تا در صورت نیاز به هرگونه کمکی مادرم را یاری دهند و تا آنجایی که به یاد می‌آورم آقای شهرام ناظری، مرحوم گلشن ابراهیمی، آقای سر کشیک و آقای حسین مصاحبی که همیشه و بیش از همه به پدر من محبت کردند.”

یادداشت از همایون خرم برای درگذشت استاد قوامی
درست یک ماه پیش، یعنی ماه بهمن خبر درگذشت یکی از خوانندگان را دریافت کردم که باعث تاثر و اندوهم شد که بازهم یکی از اهالی هنر از میان ما رخت بربست و به دیار دوست شتافت، اما هنوز داغ این غم کم نشده بود که خبر بسیار ناگوار دیگری به گوش‌مان رسید که باورش برای بنده و دیگر همکارانم بسیار سخت بود. درگذشت استاد بی‌نظیر و با اخلاقی که تمامی ابعاد وجودش قابل ستایش برای همگان بود و همواره از او به عنوان اسطوره اخلاق و هنر یاد می‌شد، استادی که نغمه‌های دل‌انگیزش خاطرات بسیاری را برای همه ایرانیان به یادگار گذاشت، استادی که همچون پدری مهربان و دلسوز برای هنر موسیقی این سرزمین، بدون هیچ چشم‌داشتی تلاش کرد و بی‌منت آنچه را که باید به شاگردانش آموخت. «تو ای پری کجایی» شاهکار استاد بزرگ حسین قوامی بود.
هرگز لحظات پر افتخاری که صدای این استاد را در جایزه گرفتن دکترای موسیقی و در حضور مهربانشان، توسط ارکستر بزرگ موسیقی تهران در چند برنامه اجرا کردیم و همراهی و دلگرمی بی‌انتهایی که ایشان، با صدا و حضور خود در اکثر اجراهای ارکستر به ما دادند، فراموش نخواهم کرد. حدود چهار ماه قبل، دوست عزیز و هنرمند استاد قوامی مفتخر به دریافت لقب صدای فاخته و هنری استاد صبا شد و در جلسه هیئت مدیره موسیقی تالار وحدت در مورد برنامه بزرگداشتی برای این هنرمند ستودنی صحبت کردیم. با توجه به رویکرد همیشگی استاد به تکریم جوانان و اجازه ایشان مبنی بر اجرای آثار فاخرشان توسط خوانندگان جوان کشور در سال‌های اخیر بر آن شدیم که کنسرت بزرگداشت استاد قوامی و من با حضور برخی خوانندگان جوان و با آتیه‌ای که افتخار اجرای این آثار را داشتند برگزار شود. با این رویکرد، برنامه‌ریزی این کنسرت به منظور بزرگداشت استاد قوامی و من شروع شد ولی افسوس که این بزرگداشت بدون حضور ایشان برگزار خواهد شد، افسوس که جامعه هنری کشور بار دیگر گوهری گرانبها را از دست داد، افسوس که دیگر سایه مهربان ایشان بر سر ما نیست. افسوس که شمع وجود این نازنین خاموش شد، اما نغمه‌های جاوید و ماندنی ایشان، نام و یاد این استاد را همواره زنده نگه خواهد داشت و تا این جهان در گردش است نام استاد حسین قوامی نیز در یاد و جان همه ایرانیان در سراسر دنیا خواهد ماند، روحش شاد و یادش همیشه جاوید و گرامی باد.
اینجانب امیر همایون خرم، از طرف ارکستر برزگ تهران به نمایندگی از جامعه موسیقی اصیل، درگذشت این هنرمند وارسته و بزرگ کشور و آخرین یادگار از نسل بزرگان موسیقی را به جامعه موسیقی و هنری کشور و همه ایرانیان عزیز تسلیت عرض می‌نمایم…. ۱۹/۱۲/۱۳۶۸

نامه محمدرضا شجریان برای درگذشت استاد قوامی

art132
استاد حسین قوامی رفت و ما را داغدار کرد. الگوی زندگی او اندیشه مولوی- سعدی- حافظ – خیام بود و سال‌ها با این اندیشه زیست و در نهایت به معشوقش رسید. او در خوانندگی، نگاه به موسیقی ایرانی و تصانیف و قطعات بی‌شمار ویژگی‌هایی غیرقابل تقلید داشت، هرچند که تقلید از استاد مشق است و حتما دیگر هنرمندان آثار او را مشق می‌کنند، اما تصنیف‌های او شبیه هیچ‌کس نیست و صدایش نیز شیوه‌ای متفاوت از هرکس را داشت. در واقع نگاه او به موسیقی باید فهمیده و درک شود و موسیقیدانان، سازندگان و نوازندگان سعی نکنند که از سبک صدای او تقلید کنند، چون در این‌صورت کارشان تعطیل می‌شود.»

مراسم تجلیل در سال ۱۳۶۹
بعد از فوت قوامی در کشور آلمان در سال ۱۳۶۹ به خوانندگی حسین سیفی‌زاده و در ژاپن توکیو توسط خانم ژاپنی به نام هانشی یو که از طرف وزارت فرهنگ ژاپن برای ۱۱سالگی انقلاب ایران به کشورمان آمده بود، برگزار شد. این مراسم در تالار موسیقی کشور ژاپن برگزار شد و تصنیف «پری کجایی» توسط مازا کوشی وانشا به نحو عالی نواخته شد. مراسم با اجرای همین تصنیف و تقدیم عکس قوامی به موزیسین‌ها و خوانندگان در سالن به پایان رسید.

نکاتی دیگر از زندگی قوامی
از زبان همسر استاد

8
قوامی از گل نازکتر به من نگفت و در این مدت همیشه در کنار هم بودیم. هیچ وقت به مال دنیا اهمیت نمی داد. در این سال های زندگی نه یک بار به کاباره قدم گذاشت و نه در مجالس خصوصی آواز خواند. کسی بود که خوش نداشت با هنرش کاسبی کند، بسیار بلند طبع بود.
نه تنها قوامی بلکه تمامی هنرمندان روحیه‌ای بسیار ظریف و شکننده دارند. هیچ‌گاه نمی‌شود کمی بلند با آن‌ها صحبت کنی. من هیچوقت خودم را درگیر نمی‌کردم چون با کوچک‌ترین حرف یا صدای بلندی مانند گنجشکی می‌رنجید. قوامی اگر تنها بود به خواندن کتاب خیلی علاقه داشت، مخصوصا کتاب‌های موسیقدانان قدیمی. گاهی هم با کاشتن گل و گیاه در باغچه‌ای که داشتیم خودش را سرگرم می‌کرد.
گاهی می‌شنیدم که در تنهایی «شب جدایی» و «جوانی» را زمزمه می‌کرد که خیلی بهشان علاقه داشت. قوامی همیشه می‌گفت بعضی از آهنگ‌ها و صدا‌ها از نظر ملودی و اجرا عالی‌ست ولی او برای موسیقی سنتی و نسل جوان خیلی نگران بود که شاید تا چند سال دیگر موسیقی و ملودی‌های خوبی درست نشود. و در آن زمان ما دیگر نیستیم. الان اگر قوامی زنده بود و می‌دید که چه موسیقی‌هایی درست شده و چه خوانندگانی چه در ایران و چه در آمریکا روی صحنه می‌روند، که متاسفانه نه صدای دلنشینی دارند و نه شعر بامحتوایی بسیار ناراحت می‌شد.
واقعاً هر شب یک جا مهمان بود و خیلی هم به دربار دعوت می شد و در کنار خانواده سلطنت بود و بارها هدایائی از طرف شاه برای وی می فرستادند ولی وی قبول نمی کرد فقط یک نشانه دربار از هدایای شاه و رضاشاه بود که در سال ۱۳۳۰ که قوامی در ارتش بود از طرف شاه وقت به وی داده شده که یک سینی تمام برنز ساخت ایتالیا بود با تاج شیر خورشید.
من ۵۰ سال پا به پایش و در کنارش بودم، یاد گوشه به گوشه خانه قدیمی‌مان در خیابان قلهک و تمامی خاطراتم بخیر،‌ ای کاش می‌شد برمی‌گشتم به سالهای قدیم در ۱۳۱۸ و شروع زندگی‌ام با قوامی. من با صدای او خوابم می‌بُرد. قوامی می‌گفت: تو ‌ای پری کجایی را برای تو خواندم.
درِ خانه ما به روی همه باز بود و همیشه رفت و آمد زیادی داشتیم و هیچ وقت تنها نبودیم. از هنرمندانی که به منزلمان می‌آمدند آقای عبادی، تجویدی، شجریان، شهرام ناظری،گلشن ابراهیمی و خانم دلکش بودند. من همه را دوست داشتم. کسانی را که قوامی دوست داشت من هم دوست داشتم. این آخری‌ها شهرام ناظری بیشتر به منزلمان می‌آمد، چون علاقه خاصی به قوامی داشت و قوامی هم آقای ناظری را خیلی دوست داشت.
قوامی همیشه می‌گفت برخلاف عده‌ای، عقیده‌ام بر این است که اکثریت مردم از درک اثر خوب و هنر ناب عاجز نیستند، مردم را نباید فاقد ذوق و شعور به حساب آورد، اگر مردم نباشند چه کسی خریدار هنر است؟ باید روی این مردم حساب کرد. هر بار که با یکدیگر بیرون می‌رفتیم، می‌دیدم خیلی مورد توجه مردم هست. مردم هنرمندانشان را خیلی دوست دارند. گاهی که برای خرید به میوه‌فروشی یا گل‌فروشی می‌رفتیم، حتی می‌دیدم مغازه‌دارها میوه تعارف می‌کردند و می‌گفتند اگر نخورید به شما نمی‌فروشیم! گاهی به او گل هدیه می‌دادند. جوانان هم در خیابان دور قوامی جمع می‌شدند و سوال‌های مختلفی از او راجع به موسیقی یا تعلیم آواز می‌پرسیدند. او به همه با حوصله جواب می‌داد. آنها می‌خواستند باز هم او را ببینند و قوامی به آن‌ها می‌گفت آماده‌ام هر موقع که سوالی داشتید از من بپرسید. من همیشه آماده دیدار با شما هستم.
قوامی غرور خاصی داشت، یک بار چند نفر برایش هدیه فرستادند از سکه طلا تا قالیچه ابریشمی برای دعوت کردنش به مهمانی ولی قوامی گفت پس بفرستید اگر این چیزها را نمی فرستادند شاید می رفتم. ناگفته نماند من از طرف خانواده ام وضع مالی بسیار خوبی داشتم و این خانه را هم پدرم برایمان خرید.
از زبان فرزند استاد
علیرضا می گوید: “شیرین ترین خاطراتم در زمان کودکی با خرید یک دوچرخه مد روز و پس از پایان تحصیلاتم واگذاری اتومبیلش به من! بود.
استاد بیشتر اوقات چه در منزل یا خارج از آن با همه متواضع و خوش‌برخورد بودند. بیشتر علاقه داشتند ما ابتدا به تحصیل بپردازیم و بعد در صورت تمایل موسیقی را دنبال کنیم. به نظر ایشان هر خواننده‌ای سبکی مختص خود و همین طور علاقه‌مندانی دارد ولی استاد بیشتر در بین خوانندگان قدیمی به زنده یاد استاد بنان، اقبال‌آذر، تاج اصفهانی، شجریان، زنده‌یاد قمرالملوک وزیری علاقه‌مند بودند و با اساتید موسیقی هم دوستی و صمیمت خاص داشتند مانند مرتضی خان محجوبی، مهدی خالدی، علی تجویدی، جلیل شهناز، استاد بهاری و حسین تهرانی.”

شاگردان
گرچه شیوه قوامی بر خوانندگان بسیاری تأثیر داشته است اما به طور مستند نمی‌توان مدعی شد که او شاگردانی تربیت کرده است.

نظر استاد برومند
استاد نورعلی برومند معتقد بود که در آن شرایط و برهه از زمان در بین خوانندگان، قوامی در سطح بالاتری قرار دارد و خواننده ای نداشتیم که بتواند هم پایه ی او بخواند.

تکثیر آثار
همسر قوامی می گوید: “در این‌باره به من خیلی پیشنهاد شد ولی نمی‌توانستم دنبال این کار بروم. خانم بنان از نظر سلامتی از من بهتر بودند و دنبال این کار را گرفتند و خیلی هم موفق شدند. پسر بزرگم فریبرز که در سال ۱۳۷۳ به ایران آمد با شخصی که تهیه‌کننده سی دی‌های علیرضا افتخاری است، صحبت کرد و با یکدیگر قرار گذاشتند که از کارهای قوامی تکثیر شود، ولی متاسفانه پسرم برای کار باید به کانادا برمی‌گشت و دیگر نشد. پسرم فریبرز قبل از سفارش مقداری از نوار‌ها، ریل‌ها و دستگاه ریل قوامی را نزد آقای مسعود قریشی (خواهر‌زاده قوامی) سپرده بود و البته ناگفته نماند که چند کار از آثار قوامی تکثیر شده که در مراکز نوار فروشی‌ها و کتاب فروشی‌ها موجود است.”
علیرضا قوامی می گوید:”طبق قانون مصوبه‌ای که سال‌ها قبل از انقلاب به اجرا گذارده شده بود و در سال‌های ۷۲ هم هنوز معتبر و قابل اجرا بود و آن را در یکی از کتابخانه‌های ملی موفق شدم پیدا کنم می‌گوید هر اثری که در مقابل دستمزد در اختیار رادیو و یا تلویزیون قرار گرفته باشد بعد از سی سال از تاریخ واگذاری متعلق به تولیدکنندگان آن اثر می‌گردد. متاسفانه در زمانی که از تولید آثار پدر من بیش از سی سال گذشته بود صدا و سیما با اینکه توجه آنها را به این مورد جلب کرده بودم از آثار پدر من در رسانه‌ها استفاده می‌کردند و حتی آثار پدرم را توسط موسسه فرهنگی سروش تکثیر و به فروش رسانده و از این بابت هیچ حق و حقوقی تاکنون برای بازماندگان استاد قوامی در نظر گرفته نشده است. در مورد افراد متفرقه باید بگویم بله ولی تعقیب آنها بطور قانونی نهایتا به جایی نمی‌رسید و هنوز هم معتقدم کار بیهوده‌ای است تا زمانی که قانون کپی رایت یا حق تکثیر به معنای واقعی توسط دولت تصویب و به مرحله اجرا گذارده شود.”

زندگی همسر قوامی

1
همسر استاد می گوید: ما نزدیک به ۵۰ سال با هم زندگی کردیم، خیلی به‌هم عادت داشتیم. حالا که به گذشته نگاه می‌کنم و می‌بینم او نیست، احساس می‌کنم در نیمه راه زندگی تنها مانده‌ام، مثل آدمی هستم که از ارتفاع به پایین نگاه می‌کند و همه چیز برایش دور و بیگانه و کوچک می‌نماید. مردی را از دست داده‌ام که نزدیک به ۵۰ سال با او در کوچه پس‌کوچه‌های زندگی قدم زدم، از پستی و بلندی‌ها عبور کردم و وقتی به مشکل برخوردم به او تکیه کردم و با هم آن مشکل را حل کردیم. حالا دلم را به خاطرات گذشته خوش کرده‌ام. وقتی که دلتنگ می‌شوم کنار پنجره می‌نشینم و با یک لیوان چای یا قهوه صدای قوامی را می‌گذارم و اشک می‌ریزم و با عکسش حرف می‌زنم تا کمی سبک شوم.
من خواستگاران زیادی داشتم با اینکه سن کمی هم نداشتم، چه در ایران و چه در آمریکا دوستان و فامیل مدام می‌گفتند ازدواج کن تا تنها نمانی. ولی من بعد از قوامی هرگز به هیچکس فکر نمی‌کردم و به همه جواب رد می‌دادم چون همیشه قوامی در ذهنم و روبرویم بود. من به خاطر کار پسرم فرخ، از ایران رفتم وگرنه هیچ علاقه‌ای به رفتن به آمریکا نداشتم و هم از این جهت که هیچیک از بچه‌هایم و فامیل قوامی در ایران نبودند و همگی در آمریکا هستند. البته در ایران چند نفر از دوستانم بودند که گه‌گاه با یکدیگر دوره داشتیم و هم را می‌دیدیم. اینجا در آمریکا هم زیاد کسی را نمی‌بینم، چون همه مشغول کار خودشان هستند و راه‌ها به هم خیلی دور است. شب هم همه خسته به منزل برمی‌گردند تا استراحت کنند تا صبح شود و باز سر کارشان بروند. اصلا آمریکا را دوست ندارم و اگر به خاطر پسرم فرخ نبود اینجا نمی‌ماندم. ولی بچه‌ها اینجا هستند و همینطور یکی از نو‌ه‌هایم که خیلی به من می‌رسد. با اینکه خودش کار می‌کند، ازدواج کرده و بچه دارد اما خیلی به من و مادرش کمک می‌کند. دلم برای ایران خیلی تنگ شده مخصوصا برای دیدن عزیزانم روزشماری می‌کنم تا شاید بار دیگر حتی برای یک هفته هم که شده به ایران برگردم.
قبلا که در ایران بودم، تا آنجا که در توانم بود کار منزل انجام می‌دادم و قوامی هم در کنارم می‌کوشید. طبیعتا خرید آشپزی و کار خانه به عهده زن خانه است و البته من کارگر هم داشتم. قوامی بیشتر وقتش بیرون از خانه می‌گذشت و هنرمندان و دوستانش به دنبالش می‌آمدند و او را به مجالسی می‌بردند، ولی او تا آنجا که می‌توانست به من کمک می‌کرد. امروز هم خیلی کم می‌توانم کار خانه انجام دهم، اینجا دخترم و کارگری که برایم استخدام کردند، کار‌هایم را انجام می‌دهند.”
استاد قوامی چهار پسر و یک دختر داشت. اولین فرزندشان علیرضا و فرزندان بعدی ایشان فرهاد، فرامرز، فرخ و فتانه هستند که همه به‌جز فریبرز در کشور کانادا زندگی می‌کنند، و فریبرز نیز در آمریکا هست.
متاسفانه همسر استاد در اواخر عمرش به بیماری فراموشی مبتلا شده بود و تحت ‌درمان قرار داشت تا اینکه در سن ۸۵ سالگی به تاریخ بیست و سوم تیرماه سال ۱۳۸۹ در بیمارستان یو.سی. ال. ای در آمریکا درگذشت. پیکر وی در مموریال پارک وست در آمریکا در کنار تعدادی از هنرمندان به خاک سپرده شد. روح او و همسر گرامی‌اش شاد و یادشان همیشه گرامی باد.

منابع
روزنامه ایران، گفتگو با کامران مالکی نوه خواهر استاد قوامی// ویکی پدیا// سایت بیتوتهbeytoote.com //سایت ایلنا ilna.ir //وبلاگ حسین قوامی hosein-ghavami.blogfa.com //بی بی سی

0 پاسخ

دیدگاه خود را ثبت کنید

Want to join the discussion?
Feel free to contribute!

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

برای جلوگیری از اسپم *