زندگی نامه و خاطرات استاد محمد منتشری – بخش اول

محمد منتشری

آواز در مایه افشاری استاد منتشری، ویلون یاحقی، سنتور توکل

 کانال رسمی تلگرام استاد محمد منتشری

برای عضویت در کانال استاد، کلیک کنید

فهرست مطالب:

بخش اول: مقدمه // نحوه ورود به جامعه باربد // کلاس استاد مهرتاس و اولین اجرا

بخش دوم: شخصیت آقای مهرتاش // فعالیت های بعد از انقلاب

بخش سوم: نکاتی در مورد جامعه باربد و آقای مهرتاش // موسیقی روحوضی و مرتضی احمدی  و بیات خوانی

بخش چهارم: خاطره ای از آقای احمدی // سخنی با مسولان و مشکلات آوازهای امروزی // نقدی به شخصیت و آوازهای آقای شجریان و خوانندگان امروزی // مقایسه موسیقی قبل و بعد از انقلاب

بخش پنجم: روش آموزشی آقای منتشری و مشکلات تدریس و نقدی بر صداسازی // ویژگی های آواز خوان خوب // تفاوت موسیقی ایرانی و غربی // پول و هنر // دغدغه های اقای منتشری // عدم حمایت از موسیقی دانان // موسیقی دانان اصلی در ایران // نظر استاد در مورد موسیقی پاپ

بخش ششم: آثار رسمی // سخن پایانی

مقدمه

محمد صفار منتشری در سال ۱۳۲۱ متولد شد و در سال ۱۳۳۲ در سن ۱۱ سالگی به تهران آمد و در محله‌های سنتی پایین‌شهر تهران زندگی کرد.

او خواننده ای توانا و صاحب سبک و ردیف دان و از برجسته ترین هنرآموختگان جامعه ی باربد و از شاگردان مبرز زنده یاد استاد اسماعیل مهرتاش می باشد.

با مقدمات موسیقی نزد پدر آشنا شد و با ورود به جامعه باربد،ردیف آوازی را نزد مرحوم مهرتاش فرا گرفت. او از شاگردان بسیار نزدیک و بااستعداد مرحوم استاد اسماعیل مهرتاش چهره برجسته موسیقی ایران بود. منتشری از نزدیک‏‌ترین شاگردان مهرتاش بود که استاد به او اعتماد زیادی هم داشت و بارها اتفاق می‌افتاد که در دوران کهولت، بسیاری از ساخته‌های خودش را با آواز منتشری به‌خاطر می‌آورد. منتشری را پیرو سبک موسیقی روحوضی و به نقلی از همدوره‌ای‌های مرحوم مرتضی احمدی می‌دانند، در حالی که از نظر سن و سال و از لحاظ ساختار و فرم کاری با هم متفاوت بوده‌اند. خودش می‌گوید کارهر یک از ما هیچ ربطی به دیگری ندارد و هر یک شیوه و روش خود را اجرا می‌کنیم و تنها وجه اشتراک ما پرداختن به موسیقی فولکلور تهران است.

همچنین در محضر استادان احمد عبادی و اصغر بهاری ظرایف موسیقی ایرانی را آموخت. داشتن استعداد خدادادی و حافظه قوی همراه با فعالیت مداوم در جامعه باربد و همکاری مستمر با هنرمندان فعال در اجرای طرحهای هنری استاد مهرتاش سبب شده پس از گذشت سالها،محمد منتشری گنجینه ای غنی از فرهنگ موسیقی ویژه تهران را به سینه حفظ کرده باشد. از آوازهای معروف او بیات تهران و کوچه باغی ها تا ترانه های کسب و کار و..فرهنگی از موسیقی کوچه-محله های تهران قدیم می باشد.

برخلاف بسیاری از آوازه خوانان ایران که هنر آموزی را از زاویه های  خلوت و حجره های دنج آغاز کردند، محمد منتشری کار  هنری اش را از صحنه ی نورانی تئاتر شروع کرد و یک پیشامد او را به پیشگاه  سپنتای ساز ، دعوت کرد . محمد صفار منتشری خواننده ای صاحب سبک است که چهل و اندی سال در متن ِ موسیقی سنتی ِ ایران زیسته تا امروز برای ما گوش های پذیرا یک سینه سخن داشته باشد. هنرمندی است دلسوز و باریک بین و البته صریح و بی پروا . او که از شاگردان برجسته و یاران نزدیک استاد اسماعیل مهرتاش بوده از شمع مرده اش یادها دارد .

این خواننده صاحب سبک همیشه می‌گوید اگر به جایی رسیدم به خاطر وجود پربرکت استاد گرامی ام بوده است. در هر جا و در هرمکانی قبل از هر صحبتی از استاد بنام خود یاد می‌کند و می‌گوید استاد مهرتاش دست همه ما را گرفت و وارد دنیای دیگری کرد که در آن دنیا با زیبایی‌های موسیقی آشنا شدیم.

معتقد است صداسازی فتنه‌ای است که گریبان هنرجویان آواز را گرفته است و به همه هنرجویان پیشنهاد می‌کند تا خود را از مسیر صداسازی دور کنند.

 این مدرس آواز هم اکنون در حال تدارک برای انتشار آثار موسیقایی خود است و بیشتر وقت خود را به آموزش و تدریس می‌گذراند.

نحوه ورود به جامعه باربد

آشنایی من با آقای مهرتاش بر می گردد به سال های خیلی دور یعنی در واقع سال های ۳۸ و ۳۹؛ آن زمان جوانی هفده ، هجده ساله بودم . ابتدا که در سال  ۱۳۳۲ از شهرستان لنگرود با خانواده به تهران آمدیم خیلی به کار تئاتر علاقمند بودم . البته موسیقی هم در خانواده ی ما موروثی بود . پدرم (ابراهیم منتشری) صدای خوبی داشت و زمانی که در شهرستان بودیم آهنگ های خوانندگان آن دوران را می خواند؛ مثل بدیع زاده، طاهر زاده و تاج اصفهانی که آهنگ هایشان در خارج از کشور روی صفحه های مومی ضبط می شد و از گرامافون های بوقی پخش می شد . خلاصه گوشم با نغمات آشنا بود و صدا را هم از پدرم به ارث برده بودم .

پدرم مغازه دار بود. خوانندگی را به صورت آماتور دنبال می کرد و در لنگرود مطرح بود. عصرها که مغازه را تعطیل می کرد با دوستانش به باغ و بوستان می رفت و در آنجا برای دوستان آواز می خواند . بعد از این که به تهران مهاجرت کردیم، تعدادی تئاتر و فیلم دیدم و به تئاتر علاقمند شدم. چون در شهرستان که دسترسی به تئاتر و سینما ممکن نبود . آن زمان مرکز هنر تهران، در خیابان لاله زار بود . یعنی بهترین سینما ها و بهترین تئاتر ها در خیابان لاله زار بود . دیگر پاتوغ من شده بود لاله زار . جامعه ی باربد ابتدای این خیابان بود . یک بار داشتم از لاله زار رد می شدم ، دیدم در تابلوی آگهی های جامعه ی باربد، اعلامیه ای زده اند که یک سری هنرجو می خواهیم برای کلاس تئاتر . من هم که دنبال چنین فرصتی بودم رفتم و در آزمون ورودی شرکت کردم و پذیرفته شدم . اول بار من مرحوم مهرتاش را موقع نام نویسی دیدم . به من گفت چون به سن قانونی نرسیده ای باید از پدرت رضایت نامه ای بیاوری . من دیدم اگر به پدرم بگویم ممکن است موافقت نکند . یکی دوبار هم گفتم و پدرم جدی نگرفت. چاره ای نبود. بالاخره خودم از طرف پدر رضایت نامه ای نوشتم و امضاء کردم و بردم !

کلاس استاد مهرتاش و اولین اجرای آواز

محمد منتشری

در کلاس استاد مهرتاش حدود هفتاد هنرجو شرکت می کردند. روال کار استاد این گونه بود که از هنرجویانی که خودشان تربیت می کردند در کارهایشان استفاده می کردند . من سه سال، هفته ای دو روز در کلاس های تئاتر جامعه ی باربد شرکت کردم . حدوداً از سال های سی و هشت و نه تا سال های چهل و یک و دو . . خاطرم هست که در آن کلاس ها مرحوم رفیع حالتی به ما فن بیان درس می داد، دکتر ناظر زاده ی کرمانی ادبیات فارسی، مرحوم ولی الله خاکدان که آن زمان دکوراتور جامعه ی باربد بود، درس دکور و آقای علی اصغر ازهدی هم که مدیر داخلی جامعه ی باربد بود به هنرجویان تاریخ تئاتر درس می داد. اما نحوه ی ورود من به عالم موسیقی داستان دیگری دارد. پیش پرده ای بود به نام ” گردو فروش ” که استاد می خواست در یکی از عیدها در کنار تئاتر اجرا کند. دنبال کسی می گشت که پیش پرده را اجرا کند. آمد سر کلاس و این خواسته را عنوان کرد. من و چند نفر دیگر از بچه های کلاس داوطلب شدیم  ما را آزمایش کردند و من بیش از دوستان مورد قبول واقع شدم .

 آقای غلامرضا روحانی که در مجله ی توفیق فکاهی می نوشت و تخلص ” اجنه و مجنه ” داشت، شعر گردو فروش را گفت. این پیش پرده در یک تئاتر موزیکال اجرا می شد. استاد مهرتاش از من خواست نقشم که هم بازی بود، هم آواز تمرین کنم، من به منزل استاد رفتم  که در خیابان فرشته بود و هنوز هم به همان شکل باقی است. اتفاقاً عبدالوهاب شهیدی در خانه ی استاد بود. آن زمان آقای شهیدی هنوز در خدمت استاد بود و از جامعه ی باربد نرفته بود. من نیاز داشتم کسی آهنگ را بخواند تا یاد بگیرم  چون انطباق با ساز برایم سخت بود. استاد به آقای شهیدی گفت شما بخوان تا ایشان یاد بگیرد . آقای شهیدی با سازش آهنگ را خواند و من بعد از او خواندم . خود عبدالوهاب شهیدی همان موقع در تئاتر خسرو و شیرین که از تئاترهای موزیکال استاد بود، نقشی بر عهده داشت و می خواند . در اجرای عمومی من پیش پرده را اجرا کردم و خیلی مورد توجه قرار گرفت . چون چیز نویی بود که یک نفر با سینی گردو و چراغ زنبوری و آن فرم خواندن و غزل بیات تهرون از وسط تماشاچی بلند شود و برنامه اجرا کند. یادم هست به من یک کاپ هم جایزه دادند.

بنده سنم به دیدن کارهای پیش پرده خوانی های آقایان عزت الله انتظامی، مجید محسنی یا حمید قنبری قد نمی داد، آن ها پیش پرده خوان های سال های قبل بودند. من حتی آن موقع نمی دانستم که این پیش پرده خوان های قدیمی در لاله زار می خوانده اند و الگویی نداشتم. این قضیه که پیش آمد من علاقمند شدم پیش پرده را اجرا کنم .

برنامه که تمام شد استاد مهرتاش به من گفت قرار است یک دوره کلاس آواز هم بگذارم ـ چند دوره هم قبلاً برگزار کرده بود ـ بد نیست صبح ها بیایی و استفاده کنی. کلاس آواز رایگان بود و استاد از کسی شهریه نمی گرفت.

با توجه به اینکه جامعه باربد مال خود ایشان بود البته ملک آن متعلق به اداره اوقاف بود و جامعه باربد آن را اجاره کرده بود. زمستان‌ها کلاس‌ها در جامعه باربد در لاله‌زار تشکیل می‌شد و تابستان‌ها در منزل استاد در خیابان فرشته ادامه می‌یافت. من به یاد دارم که در حیاط خانه، انواع و اقسام درخت‌ها بودند و میوه هم فراوان داشت و هر شاگردی که می‌آمد، شهریه که از او نمی‌گرفت که هیچ، بواسطه نوکری به نام سهراب از او پذیرایی می‌کرد.

می‌گفت: سهراب از آقا پذیرایی کن، تاکسی از راه می‌رسید بشقابی از میوه جلوی او می‌گذاشت و بساط چای هم برپا بود. نمی‌خواهم بگویم ایشان آدم ثروتمندی بود، کارمند شهرداری بود یعنی از ارباب جمعی شهرداری بود و موسس این جامعه باربد نیز خودش بود. این مساله را که عنوان می‌کنیم کسی باور نمی‌کند و می‌گوید چون شاگردش بودیم داریم اغراق می‌کنیم، در صورتیکه این برخوردها یک واقعیت است.

همه کسانی که در آن مکتب تلمذ کرده‌اند و در آن مکتب هنر آموختند بر این مساله اتفاق نظر دارند و هرکسی که می‌گوید شهریه داده است من حاضرم با او مناظره کنم، چه هنرمندان تئاتر و چه موسیقی، همگی رایگان هنر می‌آموختند.

من در همه ی مصاحبه های تلویزیونی ام هم گفته ام که اگر قرار بود استاد مهرتاش شهریه بگیرد پرداختش برای ما خیلی سخت بود. متاسفانه هیچ کدام از کسانی که با من هم دوره بوده اند و برخی خودشان را پرچمدار موسیقی ایرانی می دانند تا امروز نیامده اند بگویند که این کلاس ها رایگان بوده، نیامده اند از مردی که پنجاه سال بار فرهنگی این مملکت را به دوش کشید تجلیل کنند، به هر صورت از سال چهل و یک، چهل و دو و از وقتی وارد کلاس آواز شدم خط  مشی من عوض شد، یعنی تئاتر در حاشیه قرار گرفت و کار من شد موسیقی، البته موسیقی شغل اول من نبود، من کارمند بانک صادرات بودم که این هم توصیه ی استاد بود. ایشان به من گفت بهتر است شما به یک کار ثابت بپردازی و موسیقی برایت شغل اول نباشد و الان حس می کنم حرفش بسیار حرف درستی بوده. خودش هم در شهرداری مدیر کل تشریفات بود. درست است که بعداً کار اصلی اش تئاتر شد، مثل من که امروز کار اصلی ام شده موسیقی. من حتی هجده ماهی که در سپاه دانش خدمت سربازی می کردم، کلاسم را ترک نکردم. هر جور بود خودم را می رساندم و از دوستان مطالب پیشین را یاد می گرفتم و در کلاس شرکت می کردم. از سال چهل و دو تا سال هزار و سیصد و پنجاه ردیف های آوازی را پیش استاد کار کردم. در این فاصله گروه ما برنامه های متعددی در رادیو و تلویزیون اجرا کرد، برنامه هایی بود که خود استاد می گرفت و از هنرجو ها استفاده می کرد .

montasheri_2_1

شعر گردو فردوش

سلیقه دار ، صاحب کمال کجایی ؟ // ای صاحب پول حلال کجایی ؟

بیا ببین که نقل یاس آوردم // از سولقون با التماس آوردم

درشتاشو چیدم گردو // فالی صنار می دم گردو

سوغات باغ سولقون و سنگون // گردو رو پوست بکن بخور داداش جون

قربون هرچی باهوش و حواسه // گردو نگو که مث نقل ِ یاسه

درشتاشو چیدم گردو // فالی صنار می دم گردو

خیال نکن که هرچی گرده گردوست // مغز نداره در میون هر پوست

پوست کنده و بی دردسر آوردم // گردوی تازه نقل تر آوردم

درشتاشو چیدم گردو // فالی صنار می دم گردو

گردوی من گردوی نوبرونه اس // از بس که گنده اس قد هندوونه اس

آباد شه شمرونی الهی باغت // هرچی گرون شه باز میام سراغت

درشتاشو چیدم گردو // فالی صنار می دم گردو

غزل آواز :

قدش نیزه، دو ابرویش کمان، رویش سپر باشد

سر زلفش کمند و مژه هایش نیشتر باشد

فتاده مشهدی یوسف میون چاه زنخدونش

چرا باید چنین چاهی میون رهگذر باشد ؟

چنین یاری که هر شاعر شده دیوانه ی عشقش

کجا عاقل کند باور که از جنس بشر باشد ؟

من از سال ۴۱-۴۲ از کلاس تئاتر به کلاس آواز منتقل شدم. استاد از سال ۴۲ سفارش مجموعه ای از برنامه ها از رادیو و تلویزیون مثل شب یلدا، شب چهارشنبه سوری، تولد حضرت علی (ع) و اعیاد مختلف چه ملی چه مذهبی سفارش می گرفت. من از سال ۳۹ آنجا بودم و از سال ۴۵-۴۶ هم آقای شجریان و آقای جمال وفایی و آقای ملک مسعودی به ما اضافه شدند که ما سه نفر یعنی من و آقای شجریان و آقای جمال وفایی کارهای اصلی مثل “هفت شهر عشق” اجرا می کردیم. برنامه ای هم توسط آقای محسنی به عنوان نوازنده عود در برنامه صبح جمعه ویژه میلاد حضرت علی (ع) اجرا شد.

پس از اتمام برنامه او از بنده برای منزلشان دعوت کرد و آنجا به من گفت که ما برنامه ای در تلویزیون به نام “هفت شهر عشق” به تهیه کنندگی آقای بهمن بوستان داریم که میخواهیم از شما در این برنامه استفاده کنیم. من به او گفتم که رادیو خودش خواننده های زیادی دارد که او گفت: خواننده های رادیو نمی توانند برای اجرا به تلویزیون بیایند -در آن موقع تشکیلات رادیو از تلویزیون جدا بود- گفت: چون شما خواننده رسمی رادیو نیستی می توانی بیایی از اینجا برنامه ات را شروع کنی.

یک روز با آقای بهمن بوستان قرار گذاشته شد که من را دید و از آن زمان کار حرفه ای خودم را از سال ۵۰ در تلویزیون با برنامه “هفت شهر عشق” شروع کردم.

در مدت دو-سه سال تا سال ۵۳ که من و آقای شجریان بودیم یک هفته برنامه من و هفته دیگر برنامه ایشان پخش می شد. از طریق آهنگسازهای رادیو مخصوصا آقای حسن اعتمادی ترانه ای را خواندم. در آن زمان اگر به ما می گفتند ترانه بخوان به ما برمی خورد چون خواننده های قدیم مثل آقای ظلی، طاهر زاده یا ادیب خوانساری اعتقاد داشتند که تصنیف را باید خانم ها بخوانند و آقایان آواز می خوانند. علیرغم این اعتقاد، تاج اصفهانی چند تا تصنیف هم خواند.

ادامه دارد…..

2 پاسخ
    • بیدل
      بیدل says:

      درود و ادب، ایشون دوشنبه ها و سه شنبه ها و چهارشنبه ها سمت قلهک و هفت تیر کلاس دارند. میتونید با هر کدام از این شماره ها که خواستید تماس بگیرید( کد تهران۰۲۱) تلفن : ۸۸۳۴۳۷۵۷ – ۸۸۸۳۹۸۷۸
      و یا تلفن: ۸۸۸۲۴۷۷۴ ۸۸۳۰۲۹۶۹
      موفق باشید

      پاسخ دادن

دیدگاه خود را ثبت کنید

Want to join the discussion?
Feel free to contribute!

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

برای جلوگیری از اسپم *